ما را در سایت رایانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: صادقی بازدید: 128 تاريخ: دوشنبه 18 / 10 ساعت: 2:49

ما را در سایت رایانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: صادقی بازدید: 111 تاريخ: دوشنبه 18 / 10 ساعت: 2:49

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
ما را در سایت رایانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: صادقی بازدید: 140 تاريخ: دوشنبه 18 / 10 ساعت: 2:49

تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش اید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
رایانه...ما را در سایت رایانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: صادقی بازدید: 127 تاريخ: دوشنبه 18 / 10 ساعت: 2:49

از من رمیده یی و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه ی تورا
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
یاد آر آن زن ‚ آن زن دیوانه را که خفت
یک شب به روی سینه تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
خندید در نگاه گریزنده اش نیاز
لبهای تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه های شوق تورا گفت با نگاه
پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ای که ز عشق خواندی
به گوش او در دل سپرد و هیچ ز خاطره نبرده است
دردا دگر چه مانده از آن شب ‚ شب شگفت
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است
با آنکه رفته یی و مرا برده یی ز یاد
می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
ای مرد ای فریب مجسم بیا که باز
بر سینه پر آتش خود می فشارمت
"فروغ فرخزاد"
ما را در سایت رایانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: صادقی بازدید: 105 تاريخ: دوشنبه 18 / 10 ساعت: 2:49

ما را در سایت رایانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: صادقی بازدید: 126 تاريخ: دوشنبه 18 / 10 ساعت: 2:49

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی
شرمسار توام ای دیده ازین گریهی خونین
که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی
ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد
وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی
وای از دست تو ای شیوهی عاشقکش جانان
که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی
مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقل
که تو در حلقهی زنجیر جنون گیر نکردی
عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت
برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی
خوشتر از نقش نگارین من ای کلک تصور
الحق انصاف توان داد که تصویر نکردی
چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصری
که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی ؟
شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق
به خدا ملک دلینیست که تسخیر نکردی
«شهریار»
ما را در سایت رایانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: صادقی بازدید: 129 تاريخ: دوشنبه 18 / 10 ساعت: 2:49



ما را در سایت رایانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: صادقی بازدید: 128 تاريخ: دوشنبه 18 / 10 ساعت: 2:49